X
تبلیغات
مستان
 
 


یک مست این جا بیش نیست، مستان سلامت می کنند....

قرار نبود دوریمون اینقد طول بکشه …

تو آخرش منو میکشیا ….تو بدجور منو خونه خراب خودت کردی ….

گفتن دوری و دوستی ، نگفتن اینقد طول بکشه ….

گفتن کربلا ، نگفتن آدمو دیوونه میکنی …

تو که ما رو خونه خراب کردی….

گفتی هر کی بیاد کربلا دلش آروم میشه ،

نگفتی هر کی بیاد در به در میشه . نگفتی هر کی بیاد…

گفتم کربلا میام اونی میشم که تو خواستی ، نشد !…نشد …

 هر کاری کردم …

گفتم کربلا میام اونی میشم که تو گفتی ، نشد !

گفتم کربلا میام ، دلمو فقط میدم به آقا ، نشد !

گفتم کربلا میام دلمو گره میزنم به شیش گوششو میرم .

 خودم که اومدم هیچی ، دلمو کندم و آوردم…

کاش قلمم میشکست اینجوری نمیومدم….

تا ندیده بودم میگفتم ندیدم ، دلم خوشه یه روز می بینمو آدم میشم ،

نشد … هر کاری کردم نشد …

قرار نبود دوریمون اینقد طول بکشه …

مگه نگفتی هر کی زیر قبه ات دعا کنه ، دعاشو مستجاب میکنی ؟

مگه ما نگفتیم ما رو یادت نره ؟

عباس به تو بگم…



نویسنده : ho3in
تاریخ : سه شنبه یکم مرداد 1392
رکورد من

یا صاحب الزمان...

این نامه ی چندم است که می خوانی 

داریم رکورد کوفه را می شکنیم.....



:: برچسب‌ها: رکورد, کوفه, یا صاحب الزمان
نویسنده : ho3in
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392
سلطان عمو پورنگ

کاش منم مثل سلطان برنامه ی عمو پورنگ بودم.می تونستم مغذمو در بیارمو، بعضی چیزاشو پاک کنم.

اگه اینطوری می شد، مغذمو در میاوردمو، تموم خاطراتو پاک می کردم که همیشه میانو اذیتم می کنن.

اصلاً کلاً تمام اطلاعات مغذمو پاک می کردمو از اول زندگیمو شروع می کردم.بدون هیچ دلتنگی، 

دلهره،درد،رنج، خاطرات، دوری، بدون هیچ اسمی تو مغذم. بدون هیچ عشقی تو دلم.اگه اینطوری می شد، می 

تونستم، بعضی از آهنگارو گوش بدمو، چشم خیس نشه.می تونستم، تو کوچه ای قدم بزارم که تو یه روزی 

توش قدم گذاشتی، بدون زنده شدن خاطره ای توش قدم میزدم.اگه اینطوری می شد، اگه دفعه ی بعد اومدی و من 

تو رو دیدم، خیالم راحته که تورو نمی شناسمو، قلبم هم تند تند نمیزنه، و از رفتنت ناراحت نمی شم. اگه 

اینطوری می شد، دیگه تو خواب تورو نمیدیدم.ولی حیف که هیچوقت اینطوری نمی شه. 



:: برچسب‌ها: خاطرات
نویسنده : ho3in
تاریخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392
گناه،غرور،دیوار،خواب،ثروت،مرگ،
گر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی …
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛

و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمانجستجو نمیکردیم


اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود …
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ….
اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم….



:: برچسب‌ها: گناه, غرور, دیوار, خواب, ثروت
نویسنده : ho3in
تاریخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392
دوست من

دوست آن است که توی تاب آدم را تاب می دهد(یعنی با واژگان دلت را چرخ وفلکی کند)روی نردبان تو را بالا

 می کشد(درک تو را افزایش دهد)دستی به پشتت میزند.در آغوشت میگیرد وخداحافظی میکند

(نگارنده میگوید:خداحافظی نمیکند.او صاحب خانه دل میشود ودر محراب دل محمل میگزیند)



نویسنده : ho3in
تاریخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392
چادر مادر من
به زلفانت بیاموز که بیرون ارزش دیدن ندارند. {-27-}


بسم الله الرحمن الرحیم


من میخوام یه بررسی در حجاب داشته باشم مثل یه دلیل علمی !


فرق بین زن و سیب شاید شنیده باشید ولی دوباره مینویسم .....


شما یک سیب رو نصف کنید ، نصف در کیسه فریزر و نصف در فضای بیرون 


کدوم زودتر فاسد میشه ؟ مسلما اون که بیرون از پلاستیکه و اونکه درون پلاستیکه کاملا سالم باقی میمونه !!!


زن نیز به همین ترتیب ( البته درباره مرد ها هم هست ولی بیشتر برای زنان تاکید شده) اگه زن در حجاب 

باشد (چادر) مانند سیبیست که از گزند باکتری ها و فاسد شدن در امان میمونه اما آن زنی که بی حجابست 

همانند سیبیست که زود فاسد شده و منفور میگردد .



:: برچسب‌ها: لفان, دیدن, فرق بین زن و, حجاب, بی حجاب
نویسنده : ho3in
تاریخ : پنجشنبه نهم خرداد 1392
آغوش

پر كن آغوشمُ از عطر ِتنت


من از این فاصله عاشق نمی شم



:: برچسب‌ها: بغل کردن, عطر, بدون فاصله, عاشق نمی شم
نویسنده : ho3in
تاریخ : چهارشنبه هشتم خرداد 1392
حرف دل من

 

امشب برای خودم حرف می زنم

 

از سوز دلبران خودم حرف می زنم

 

یاران بی وفایی ما را خبر نبود

 

راهی به سوی دلبر جانانه می زنم

 

ما را خبر رسان ، ز احوال میکده

 

ای کاش جام بی خبری را به لب زنم

 

مستی و بی خبری وهوای یار

 

آهنگ کوچِ دیار حبیب را به دل زنم

 

حیف آن زمان که به جز او به ذهن من

 

چیزی دگر نبود که او را به سر زنم

 

ماییم و آستانه ی دولت پناه دوست

 

ای "مانده" پس بکوش، که چنگی به دل زنم

 

در این دیار صحبت رندان به فکر من...

 

امشب ز سوز دلبران خودم حرف می زنم

 

 



:: برچسب‌ها: یاران بی وفا, دلبر جانانه, احوال میکده, مستی, دیار حبیب
:: ادامه مطلب
نویسنده : ho3in
تاریخ : چهارشنبه هشتم خرداد 1392
یا ابا صالح ادرکنی

"مانده "برایت آقا چشم انتظار مانده...

 



:: برچسب‌ها: انتظار, چشم انتظار, مانده
نویسنده : ho3in
تاریخ : سه شنبه هفتم خرداد 1392
*ابالحسن یا علی بن موسی الرضا*

دل را به سوی خودت ره نما بده

 

از غیر دور کن و به خانه مکان بده

 

روی نیاز دل همه جا خورده بر زمین

 

آری بلند کن،بتکان،تو جواب ده

 

مهر و محبت وغم وقهر و وصال و مرگ

 

اینست پاسخ یاران ، تو امان بده

 

با لشکر شکست خورده ی من جای دیگری

 

غیر حریم نیست برایم ،تو جا بده

 

آری حریم ضامن آهو حریم دوست

 

باب الجواد باب بهشت است ،راه ده

 

"مانده"برای تو غزلی ناب گفته است

 

لطفی بکن برگ امانی به او بده



:: برچسب‌ها: مانده, مهر, محبت, غم, قهر
نویسنده : ho3in
تاریخ : دوشنبه ششم خرداد 1392
 
 
 
 
   
>